در یادداشتی از احمد راسخی لنگرودی، نویسنده و پژوهشگر فلسفه، ادعاهای دونالد ترامپ درباره صلح‌طلبی و نقش او در پایان‌دادن به منازعات جهانی مرور و با برخی اصول نظری مرتبط مقایسه شده است.

احمد راسخی لنگرودی در یادداشتی که برای راکنا فرستاده، نوشته است:

دونالد ترامپ، این رئیس‌جمهور جنگ‌طلب آمریکا، از آغاز ورود خود به کاخ سفید ادعاهای درشتِ بسیار فراتر از قد و قواره‌اش بر زبان آورده است. یکی از آنها که شاه‌بیت ادعاهای وی را تشکیل می‌دهد این است که پیوسته از مذاکره دم می‌زند و خود را رئیس‌جمهور صلح‌طلب و پایان‌بخش جنگ‌های جهان می‌خواند. این ادعا با آن اوصاف ناپسندی که از شخص او سراغ داریم، آن‌قدر مضحک می‌نماید که مرغ پخته هم به آن می‌خندد!

برای نمونه، پیش از سفر به سوئیس برای شرکت در نشست داووس، در فرودگاه می‌گوید: «من نقش اصلی را در کاهش تنش‌ها و پایان دادن به درگیری‌های جهانی داشتم.» و از همین رو، خود را بیش از هر کس شایسته دریافت جایزه صلح نوبل می‌داند! در مجمع عمومی سازمان ملل نیز، مثل همیشه، با اعتمادبه‌نفس همیشگی بر زبان می‌آورد: «همه می‌گویند باید جایزه صلح نوبل را من بگیرم.»

یا در جای دیگر ادعا می‌کند که از زمان بازگشتش به کاخ سفید در ژانویه، دست‌کم شش جنگ را پایان داده است؛ از جمله درگیری مسلحانه بین هند و پاکستان در ماه مه، نبرد میان جمهوری دموکراتیک کنگو و شورشیان تحت حمایت رواندا، و درگیری مرزی بین تایلند و کامبوج. اما منتقدان بر این عقیده‌اند که بسیاری از این منازعات در مقیاس کوچک بوده‌اند، نقش ترامپ در آنها محدود بوده یا اصلاً مدت‌ها پیش پایان یافته‌اند.

او در نوبتی دیگر ابراز می‌دارد: «برای نخستین بار در ۳۰۰۰ سال، صلح را در خاورمیانه محقق کردم.» یا در عبارتی دیگر، برای اینکه شیوه حکمرانی خود را به جهانیان ممتاز و برجسته نشان دهد، با حالتی حق‌به‌جانب و ژستی مخصوص به خود چنین بر زبان می‌آورد: «به جهان تبریک می‌گویم، اکنون زمان صلح است!» چرا؟ چون شخص شخیص او بر کرسی ریاست‌جمهوری ایالات متحده آمریکا تکیه زده است! دست‌مریزاد به این رئیس‌جمهور صلح‌طلب و صلح‌آور که دست تقدیر او را به ما تشنگان صلح جهانی ارزانی داشته است!

طرَفه آن‌که با انتشار پستی در تروث‌سوشال، خود را مسیح زمانه اعلام می‌کند! شگفتا! او با این کارنامه مشعشع و خدمات درخشان، سودای صلح جهانی را آن هم در قامت «مسیح زمان» در ذهن می‌پروراند! تضمین صلح، آن هم توسط حکمرانی که در عمل می‌جنگد تا صلح را رندانه بر زبان آورد و پیمان صلحی نمی‌بندد مگر آنکه در امور داخلی کشورها مداخله کند و سلطه خود را بر منابع آنها برقرار دارد!

معلوم نیست صلح از نظر این آقای صلح‌طلب چه معنا و چه لوازمی دارد؟ شک ندارم که صلح در نظر او یعنی تبعیت بی‌چون‌وچرای کشورها از خواست و اراده‌اش که نهایتاً به بهره‌کشی و ستمگری ملت‌ها می‌انجامد. در این تلقی، صلح جهانی زمانی تحقق می‌یابد که جوامع ابزار و وسیله اهداف نفسانی او قرار گیرند؛ در غیر این صورت، بهتر آن است که به جنگ روی آورد و ثروت ملی آنها را مصادره و قبضه کند.

ماشین قدرت او اگرچه عنوان دروغین «صلح» را بر پیشانی دارد، اما به کم قانع نیست؛ اشباع‌ناپذیر است و حدی نمی‌شناسد. می‌کوشد در همه‌جا سری باز کند، خودی نشان دهد و پیوسته جلوه‌گری کند. تشنه دخالت‌ها و کشمکش‌هاست. میل به استیلا بر قوای مقابل تنها هدف ماشین قدرت او را تشکیل می‌دهد.

از منظر او، کشورها «خوب»اند مادام که در برابر خواسته‌هایش سر تسلیم فرود آورند و «بد»اند هنگامی که در برابر او ایستادگی کنند و فرمان نبرند. او صلحی را حقیقتاً صلح می‌داند که سرایندگان در مدحش بسرایند، نوازندگان در ستایشش بنوازند، رسانه‌ها و مطبوعات او را بستایند، مبلغان و مدیحه‌سرایان اندر مناقبش بگویند و مورخان خاطره‌نویسی کنند تا آیندگان را از قدرقدرتی‌اش باخبر سازند!

خلاصه اینکه، او پیمان صلحی را می‌بندد تا جنگی را بیاغازد و از صلح با کشوری دم نمی‌زند مگر آنکه قصد مداخله در امور داخلی آن کشور را داشته باشد.

ایمانوئل کانت، فیلسوف شهیر آلمانی، در رساله کوتاه خود با عنوان «صلح جاوید»، برای ویران ساختن پای‌بست هرگونه نظام بهره‌کشی و ستمگری، اصولی را برای تأمین آرامش و بهروزی مردم جهان برمی‌شمرد؛ اصولی که ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، به‌رغم ادعای صلح‌جویی، با اساس آنها بیگانه است و کمترین میانه‌ای با هیچ‌یک ندارد.

در پایان این یادداشت، بد نیست به پاره‌ای از آن اصول اشاره کنم؛ خوانندگان محترم خود قضاوت کنند:

ـ هر پیمان صلحی که با نیت پنهانِ زمینه‌سازی برای جنگ‌های آینده بسته شود، از درجه اعتبار ساقط است.
ـ هیچ دولتی مجاز نیست با حقوق موروثی یا از طریق بیع، معاوضه یا هبه، خاک کشور دیگری را به خاک خود ضمیمه کند.
ـ هیچ دولتی حق مداخله قهرآمیز در امور داخلی کشورهای دیگر را ندارد.
ـ نظام حکومتی همه کشورها باید متکی بر اراده جمهور مردم باشد.