با مردم این آب و خاک همدلم وقتی میبینم در این روزها جان فدای کشورند، میداندار مام میهناند، با تمام وجود نگران فردای این سرزمیناند، باشندگانی سرفراز، گشوده به مرز و میهن.
جانم تماما با مردم است وقتی میبینم یکپارچه مجذوب پرچم سه رنگ کشورند و با آن رنگ میگیرند. ایران پیوسته در قلبشان جاری است، به وطن عشق میورزند، در خلوت خود چشم میمالند و زیر لب ایران را میخوانند، به داشتنش بر خود میبالند، گمشده خود را در آن میجویند، برای صیانتش گام به جلو مینهند و با روحیهای حماسی پرچم بدست سروده «ایران جان» میسرایند. وطن پنداری آنان را تن، با آرامشش آرامش میگیرند، و با رنجوریاش رنجور میشوند.
جانم با مردمی است که آنان را در دفاع از مام میهن نه نشانی از بیم است و نه نشانی از ناامیدی. امیدوارانه و با اشتیاقی شورانگیز در دفاع از این خاک پاک سر و جان میدهند. آنانی که زبان دلنشین وطن را میفهمند. میدانند کجا وطن تشنه است و کجا وطن غمین و رنجور. وطن را قربانی نقد و نظرهای خرد و کلان خود نمیکنند. بدون وطن احساس نبودن میکنند؛ احساس چیزی باقی مانده از روح عریان و تکه پاره شده انسان.
در برابر این وطنخواهان راستین احساس کوچکی میکنم وقتی میبینم در برابر دشمن، با تمام قدرت به صحنه میآیند، برای وطن قطره قطره اشک میریزند، سراسیمه با گامهای استوار شبانه سوی میدان میروند و در جمعیتی بهم فشرده با مشتهای گره کرده دشمن را نشانه میروند.
ای وطن! ای نام بزرگ و باشکوه که بی آنکه از آنان بخواهی ترا خواهانند، بی آنکه درخواستشان کنی درخواستت میکنند، و بیآنکه فریادشان کنی فریادت میکنند. تمامی گمنامان این خاک بخشی از وجود تواند. با تمام ضعفها و قوتهایت میستاینت.
وطنم! ای راوی قصههای تلخ و شیرین! چه چیزی در خود داری که به خودی خود در درون جانها راه مییابی و بی اختیار، دلباختگان را به جانب خود میکشانی. چیزی که همه تمایلات و گرایشات آنان در برابر آن رنگ میبازد، خاموشی اختیار میکند. تنها امید و سربلندی آنها، مانایی و جان سلامتی توست. تو خود میدانی در نسبت با تو فقط تکلیف است که بنیاد است، نه ترس و جاندوستی.
وطنم! ای نام خجسته و یادگار زیبای تاریخ! تو چیستی که پرداختن به تو کاری است که نه از سر تفنن و سرگرمی، بلکه از طبیعت و نهاد آدمی منشأ میگیرد؟ این رو کردن به تو حالتی است که هم میتواند در راحتترین و شیرینترین لحظات زندگی دست دهد و هم در دشوارترین و تلخترین لحظات زندگی.
وطنم! ریشه تبار شریف تو را که همه تمایلات و گرایشات در برابر آن رنگ میبازد در کجا باید جست؟! خاستگاهی که سزاوار توست واقعا کدام است؟! به گمانم تو چیزی نیستی مگر همان نیروی کِشندهای که عاشقان را از خود فراتر میبرد؛ فراتر از درخواستهای مادی و خواهشهای نفسانی؛ نیرویی که عاشقان را به سلسلهای از تعالی و والایی میپیوندد، که فقط جانهای آگاه توان دریافت آن را دارند.
وطنم! ای نام مقدسی که افتخار عاشقان اعصاری. تو بمان و عاشقان را همچنان نوید و بشارت باش.












عباس قمری زارع دکتری تخصصی
تاریخ : 7 - اردیبهشت - 1405
فرمایشات آقای راسخی، سخن سی و چند ایرنی ثبت نام کرد در سایت جان فدا و چند ده میلیون ایرانی که دلشان در گرو ایران است و به دلایل مختلف از جمله عدم توان جنگ کردن توانایی جنگیدن ندارند است. این سخنان حتی انسانهای گول خوردهای است که در جهت دشمن گامهایی برداشته ولی پشیمان شدهاند، است.