به گزارش راکنا، احمد راسخی لنگرودی در یادداشت خود مینویسد:
این روزها همه جا سخن از اوصاف و ویژگیهای شخصیتی دونالد ترامپ است. اوصافی که کمابیش دوست و دشمن به شخصیت شخیص او نسبت میدهند عبارتند از: روان پریش، خودشیفته، خودبزرگ بین، عجول، بی پروا، پیش بینی ناپذیر، متناقض، حساس، رجزخوان، قمارباز، متوهم، لاف زن، دروغگو، فریبکار، نامتعادل، بی اخلاق، و…. .
توجه کنیم به کسی این اوصاف زشت و ناپسند نسبت داده میشود که شهروندی عادی و بی مسئولیت نیست، رییس جمهور یک کشور مدعی ابرقدرتی و سروری بر جهان است. حال آنکه این آقای رییس جمهور در امور حکمرانی فاقد کمترین شأن سیاسی است. ناتوان در سیاست کارآمد و موثر در ساحت فرزانگی است. توان ایجاد نسبت با زمان امروز و فردا را ندارد، میراث ملی کشور خود و جهان را با سیاستهای غلط و متوهمانه خود به باد میدهد.
حال باید پرسید وی با داشتن چنین ویژگیهای شخصیتی و با اتخاذ این شیوه حکمرانی میخواهد چه اغراضی را دنبال کند و عاقبت الامر چه دستاوردی را نصیب کشور ابرقدرت خود گرداند؟!
بر همگان پوشیده نیست سیاست به معنای درست و حقیقی کلمه، ریشه در معرفت و اندیشه آدمی دارد. معرفت لازمه سیاست است و جستجوی معرفت سیاسی از وظایف سیاستمداران و مسندنشینان سیاسی است. او در مقام یک سیاستمدار باید با وقوف کامل بر مبادی و غایات، توجه و تلاش خود را معطوف مسایل بزرگ و اساسی سیاست کند و در امر سیاسی، خود را از هر گونه خواهشهای نفسانی برحذر دارد. حال آنکه او با الفبای سیاست و سیاستمداری بیگانه است و با نداشتن چنین پیش شرطی، خود را ضامن بلامنازع پیشرفت و نیکبختی جامعه خود قلمداد میکند!
در شگفتم آیا واقعا او نمیداند آن کس که سر در سودای سیاست دارد و به امور سیاسی مشتغل است نباید سیاستزده باشد و غافل از ریشه و اساس سیاست، تصور کند که با دست یافتن به قدرت سیاسی کار همه مشکلات و گرفتاریهای عالم و آدم تمام است و تنها کار بر زمین مانده بسط دامنه قدرت و سلطه خویش است؟!
او چگونه سیاستمداری است که نمیداند صدرنشین سیاست برای حکمرانی درست باید از خطابهگویی و سخنان بی بنیان و رجزخوانی و لافزنی و دروغگویی و فریبکاری و پرداختن به زبان شعاری دوری گزیند. او چگونه رییس جمهوری است که نمیداند در ساحت تفکر سیاسی وعده تحقق اتوپیا و مدینه فاضله را دادن و پیشرفت و نیکبختی مردم را در گرو حکمرانی غلط خویش وانمود ساختن، راه به مقصود واقعی نمیبرد؟.
کاش رییس جمهور ترامپ پیش از احراز چنین سمتی و در نتیجه؛ گرفتن ژست چنین مقامی، لااقل دو کتاب خواندنی ارسطو را در باب اخلاق و سیاست میخواند. آنوقت به درستی پی به این حقیقت مسلم میبرد که اخلاق چونان دیباچهای است بر سیاست، و نه سیاست چونان دیباچهای بر نفسانیت! اگر این سیاستمدار خودشیفته، مخاطب این دو کتاب میبود در این صورت ارسطو به او میآموخت که بدون اخلاق نمیتوان راه به قلمرو سیاست برد و زمام امور سیاسی کشور ابرقدرتی چون آمریکا را به عهده گرفت. ارسطو به این شاگرد مبتدی میآموخت فردی که فاقد صلاحیت در اخلاق فردی است به هیچ وجه صلاحیت اخلاق سیاسی را نخواهد داشت. او چه میداند راههای سعادتمندی مردمان چیست و طریق بهزیستی جامعه سیاسی کدام است.
رییس جمهور ترامپ باید پیش از احراز چنین مقامی در قدم نخست در مکتب سقراط و افلاطون این حداقل را میآموخت که هدف سیاست چنانکه سوفسطاییان در یونان باستان به غلط میانگاشتند ایجاد سرگرمی ساده روزانه برای سیاستمدار نیست، بلکه دانش سیاسی باید مقدم بر هر چیز بر اخلاقیات و عقلانیت استوار باشد و نه بر پایه خواهشهای نفسانی و سلطهطلبیهای سیاستمدار.
کاش رییس جمهور ترامپ در طول عمر بلند خود به جای پرداختن به امور بازرگانی، عهدی با خواندن میبست و زمانی را در اندیشیدن فلسفه سیاسی مصروف میداشت و به ضیافت خوان گسترده فیلسوفان و متفکران سیاسی مینشست. شک ندارم که او بی اعتنا به تعالیم سیاسی متفکران، قدم به عرصه سیاست گذاشت. اگر قدری فلسفه سیاسی میخواند چونان سیاستمداری سفسطهگر، صورتهای وهمی را حقایق جلوه نمیداد و سیاستهای غلط خود را به جهانیان موجه و برحق وانمود نمیساخت تا اینچنین گاهواره سیاست را با ناهمواری و تنش روبرو سازد.
کسی که با آوای بلند داعیه داشتن توان سیاسی را غریو میکشد و با توسل به انواع حیلتها و با احساس بی نیازی به آرا متفکران و صاحبنظرانِ حوزه سیاست بر مسند قدرت دست مییابد و شاهانه عهدهدار اداره کشور میشود، دیر یا زود هستی خویش و مردمان را به برهوت گمگشتگی و بی معنایی میسپرد و بنیان سرای جمعی را به فروپاشی رهسپار میدارد.
چنین کسی چه درکی از ماهیت اجتماعی و عرصه عمومی دارد و با چه توان فکری، متناسب با کوه بلند ادعای خود، گره از کار سیاست میگشاید و شرایط امن و همواری را فراروی جامعه میدارد؟!
به یقین کسی که بی باکانه عصر طلایی در سیاست را نوید میدهد و از سر خوشباوری و خوشخیالی، خود را توانمند در تحقق مدینه فاضله به شمار میآورد و در بوقهای تبلیغاتی، از سرفرازی خود در عرصه سیاست سخن میراند مطمئناً خیال خام پخته و رقم بر خود بر نادانی کشیده است.
دریغا، کاش این سیاستمدار متوهم کمی شاگردی فیلسوفان سیاسی را میکرد، آنگاه میآموخت عرصه سیاست عرصه واقعیتهاست. این عرصه ادعاهای توخالی و از سر خیالورزی را برنمیتابد.












عباس قمری زارع دکتری تخصصی
تاریخ : 27 - فروردین - 1405
از زمان ورود اروپائیان به قاره آمریکا: اکثر انسانهایی که وارد این قاره شدند مانند اجدادشان که به آفریقا، آسیا و اقیانوسیه رفتند قلدر، سودجو، بیاخلاق، جانی، پولپرست، جنایتکار و … بودند و از اخلاقیات بویی نبرده بودند. اگر پیشرفت مادی و علمی در غرب یا امریکای شمالی و اروپا وجود دارد نتیجه کشتار بومیان دیگر قارهها چپاول ثروت آنهاست. البته نمیتوان منکر وجود انسانهای عالم، پاک و سختکوش شد که حاصل آنها برتریهای علمی این جوامع شده است. لیکن دانشمندان غرب ابزار و برده سیاستمداران شدهاند. آنها تولید علم میکنند و سیاستمداران هم از این تولیدات برای ثروت اندوزی و استعمار مردم جهان سود میبرند. این روحیه برتربینی در اکثریت مردم جهان غرب وجود دارد. آیا نتیجه آن باید بهتر از چنین رهبرانی باشد؟
جامعهای رو به صلاح خواهد رفت که مردم آن تربیت و اخلاق خوبی داشته باشند و جهان شمول باشند.