محمد پوستیندوز، در خصوص افزایش پلکانی حقوق و دستمزد به خبرنگار راکنا، گفت: وجود تورم شدید در سال جاری که بهعلت سیاستهای حاکمیت و توسط دولت عملیاتی گردید میتوانست به یک نابسامانی در شکلگیری تورم افسار گسیخته و حتی ابرتورم منجر شود ولی جنگ باعث زیر خاکستر رفتن تبعات سیاستهای اقتصادی و مدیریت پرهزینه کشور بطور موقت شده است.
این کارشناس رفاه و تأمیناجتماعی، ادامه داد: این افزایش حداقلی نیز اگر برای کارکنان دولت و بازنشستگان اتفاق نیفتد و یا بصورت پلکانی تجویز شود، بسیار غیر معقول و بطور ناخواسته میتواند موجب خسارتهای بسیار «بطور ناخواسته، بازی کردن در زمین دشمن» باشد.
وی گفت: ضمن آنکه تورم اقتصادی مانند موشک در جنگ نظامی، برای همه اقشار مخرب و حتی مخربتر از موشک نظامی است. تورم برای حقوقبگیران که بدون سرپناه و حامی میباشند ویرانگرتر است.
لذا افزایش حقوقها بصورت پلکانی امر مردودی میباشد.
پوستیندوز افزود: تورم بصورت پلکانی تخریب نمیکند که بصورت پلکانی حقوقها را افزایش داده و به اصطلاح چارهاندیشی کنند. این روشِ نخ نما شده در سرکوب دستمزد کارمندان و بازنشستگان، موجب به سخره گرفتن اصول بنیادی بیمه، علیالخصوص عدالت بیمه هست. زیرا نمیتوان پذیرفت که افرادی سالها حق بیمه بالا بپردازند اما موقع دریافت مزایا، هر ساله به سمت حداقلبگیرها سوق داده شوند.
این کارشناس تأمین اجتماعی گفت: این مسیر باعث فرار بیمهای و در بهترین حالت، بروز تخلفاتی مانند پرداخت بیشتر در دو سال آخر و یا پرداخت اضافهکار برای کارگران مشاغل سخت و زیانآور که به استناد قانون کار ممنوع گردیده منجر خواهد شد.از سوی دیگر،در این شرایط ناپایداری اقتصادی و مالی، بیمهپردازی نیز کاهش مییابد.
وی در پایان از آمادگی خود برای مناظره اقتصادی با کارشناسان ذیمدخل و موافق در شورای عالی کار خبر داد.












admin 1
تاریخ : 10 - فروردین - 1405
بیتابی
بتابان برق چشمانت
بر این قلب یخی، باید
دوباره موج برخیزد
نسیمِ تازهای آید
بهار است و شکفتنها
شکوفا غنچهی لب کن
بگستر بازوانت را
تنت از من لبالب کن
به روی واژههای من
بیفشان تار گیسویت
غزل بیتاب میگردد
و رقصان میرسد سویت
دلت را صیقلی تازه
کمی خانه تکانی کن
بیا با من دمی بنشین
بگو، شیرین زبانی کن
«اگر غم لشکر انگیزد»
به من چه، تو اگر پاشی
تمام غم برون ریزم
اگر که لحظهای باشی
نگاه کن شعر من گشته
میان جنگ و ویرانی
همه از تو سخن گفتن
نمیدانم که میدانی؟
عجب حالی دگرگون شد
بدونِ وقفه بیتابم
نه بیداری، امان دارم
نه شبهایی که میخوابم
ذ. شریعت
۲/فروردین/۱۴۰۵
admin 1
تاریخ : 10 - فروردین - 1405
نیمه شب است و در تنهاییام
کاش بجای ستارگان چشمکزن
چشمان تو میدرخشید
موهای تو نسیموار میوزید
لبهایت توی…
این لبهایت معمای تپشهای قلب من است
با هر بوسهای
غنچهای میشکفد
و جهان
تغییر میکند
میدانی؟
میان لبهایت
راز آفرینش
نهفته است؟
۶ فروردین ۱۴۰۵
۳:۳۰ دقیقه بامداد
admin 1
تاریخ : 10 - فروردین - 1405
*مطرود*
دست در گیسوانت که میبرم
تمام جهان تنگ میشود
خود را در هیاهوی مواج اقیانوسی میبینم
که فرا میخواند
به شناور شدن
به غوطهور بودن
شاعری هستم اهل بندر
با امواج، خوُ گرفتهام
و با جذر و مد، اُنس
دختران ناخدا را دیدهام
عروسان دریایی را
در زلال آبهایی که دیرگاهیست
شُشهایشان را
پسآبهایی مهاجم
فشردهاند
خورشید، به انتهای خور میرسد
سایهام دور میشود
مانند رویاهایی که سالهاست
دور ماندهاند
در بلمهای شناورِ خُور
مردانی هستند
که برای لقمهنانی، تور میاندازند
یا رزاق! یا رزاق! یا رزاق!
ورد زبانشان است
و من که عزیزدُردانهی رزاق هستم
در ساحل نشسته و میخوانم:
«کاش میشد با صدایش شعر گفت
کاش میشد در هوایش شعر گفت
کاش میشد گوشهای دور از همه
در میان بوسههایش شعر گفت»
یا شافی! یا شافی! یا شافی!
چقدر صدا میزنند او را
انسانهایی که خود
درد میدهند و درمان
جنگ میکنند و صلح
کفر میورزند و ایمان، تعارف میکنند
ما
هرکدام
مرهم زخمی هستیم
که خود میزنیم
ما
هرکدام
درمانی هستیم روی زمین
که در آسمان فریادش میزنیم
طفلک، منصور حلاج راست میگفت
وقتی که پوستش را میکندیم؛
ما زخمهایی هستیم
هبوط کرده، رانده شده، مطرود
ابلیس، اتهامخوردهای بیش نیست
ذوالفقار شریعت
۱۰ فروردین ۱۴۰۵