سارا شریعت، دکترای روان‌شناسی و پژوهشگر حوزه استراتژی، معتقد است که در جغرافیای سیاسی جهان، برخی نقاط کوچک، اهمیتی بسیار بزرگ دارند؛ تنگه هرمز، مالاکا، باب‌المندب، جبل‌الطارق، بسفر و داردانل و کانال‌های سوئز و پاناما از مهم‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان هستند؛ مسیرهایی که تجارت، انرژی و امنیت کشورها به آنها وابسته است.

به گزارش راکنا، دکتر سارا شریعت در این یادداشت می‌نویسد:

تاریخ نشان می‌دهد رقابت بر سر این گلوگاه‌ها، بارها با رقابت بر سر قدرت جهانی گره خورده است. پرتغال در قرن شانزدهم برای کنترل تجارت اقیانوس هند در هرمز مستقر شد، اما در سال ۱۶۲۲ از سوی نیروهای صفوی و متحدانشان بیرون رانده شد. بعدها بریتانیا با ایجاد شبکه‌ای از پایگاه‌های دریایی از جبل‌الطارق تا سوئز، عدن و مالاکا، به قدرت مسلط دریایی جهان تبدیل شد.

اما بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نقطه عطفی در تاریخ قدرت‌های دریایی بود.  شکست بریتانیا و فرانسه در برابر فشارهای بین‌المللی، نمادی از افول قدرت‌های استعماری اروپا و انتقال تدریجی مرکز ثقل قدرت جهانی به آمریکا بود.

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا به قدرت مسلط دریایی جهان تبدیل شد؛ قدرتی که پشتوانه آن فقط ناوگان نظامی نبود، بلکه اقتصاد، فناوری، شبکه متحدان و پایگاه‌های جهانی نیز آن را تقویت می‌کرد.

 

امروز اما شرایط در حال تغییر است.

چین در شرق آسیا و پیرامون مالاکا و تایوان، هند در اقیانوس هند، روسیه در دریای سیاه و قطب شمال، ترکیه در بسفر و داردانل و ایران در خلیج فارس هرکدام بخشی از معادله جدید قدرت دریایی را شکل می‌دهند.

در این میان، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد. بخش مهمی از انرژی جهان از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال جدی در آن می‌تواند بازار انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، هرمز فقط مسئله ایران و آمریکا نیست؛ بلکه موضوعی مهم در امنیت اقتصادی جهان است.

اما آیا ناتوانی آمریکا در هرمز می‌تواند به معنای پایان قدرت این کشور باشد؟

پاسخ لزوماً مثبت نیست. دشوار شدن کنترل یا تأمین امنیت یک گلوگاه، به‌تنهایی به معنای سقوط یک قدرت جهانی نیست. اما اگر یک قدرت بزرگ در چندین گلوگاه مهم جهان با محدودیت مواجه شود، می‌توان آن را نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت دانست. از این منظر، شاید پرسش اصلی «پایان آمریکا» نباشد؛ بلکه این باشد که آیا جهان از دوران برتری دریایی یک قدرت به سوی نظم دریایی چندقطبی حرکت می‌کند؟

هرمز، مالاکا، باب‌المندب، سوئز و تایوان در این میان فقط چند نقطه روی نقشه نیستند؛ آنها شریان‌های اقتصاد جهانی و صحنه رقابت قدرت‌های بزرگ هستند.

تجربه پرتغال و بریتانیا نشان می‌دهد که امپراتوری‌ها الزاماً با یک شکست نظامی فرو نمی‌ریزند؛ گاهی زمانی تضعیف می‌شوند که دیگر نتوانند شبکه مسیرهایی را که قدرتشان بر آن بنا شده، حفظ کنند.

بنابراین، هرمز شاید پایان آمریکا نباشد، اما می‌تواند یکی از نشانه‌های مهم آغاز نظمی جدید در قدرت دریایی جهان باشد.