به گزارش راکنا، فرشاد اوجانی در این یادداشت مینویسد:
خبر پرداخت وام ۶۰ میلیون تومانی به بخشی از بازنشستگان و مستمریبگیران تأمین اجتماعی، اگرچه در ظاهر میتواند اقدامی حمایتی تلقی شود، اما وقتی آن را در کنار واقعیتهای معیشتی جامعه بازنشستگان قرار میدهیم، پرسشهای جدیتری شکل میگیرد؛ پرسشهایی که نمیتوان پاسخ آنها را صرفاً در تعداد وامهای پرداختی یا افزایش سالانه مبلغ وام جستوجو کرد.
وقتی گفته میشود بیش از ۹۰ درصد درخواستهای وام بازنشستگان برای تأمین هزینههای درمان است، باید کمی عمیقتر به موضوع نگاه کنیم. آیا واقعاً راهحل مشکلات درمانی یک بازنشسته، پرداخت یک وام ۶۰ میلیون تومانی است که باید آن را نیز در آینده بازپرداخت کند؟
اگر بخش عمدهای از بازنشستگان برای درمان خود یا اعضای خانواده ناچار به دریافت وام میشوند، این موضوع بیش از آنکه نشانه موفقیت نظام تسهیلاتی باشد، باید بهعنوان هشدار جدی درباره وضعیت معیشت، درمان و قدرت خرید بازنشستگان مورد توجه قرار گیرد.
از سوی دیگر، اختصاص ۳۲۰ هزار فقره وام در برابر جامعهای چند میلیونی از بازنشستگان تأمین اجتماعی، طبیعتاً نمیتواند پاسخگوی حجم گسترده تقاضا باشد. حتی اگر سازوکار توزیع کاملاً عادلانه و شفاف باشد، فاصله میان تعداد متقاضیان و تعداد تسهیلات قابل پرداخت، بهقدری زیاد است که بخش بزرگی از بازنشستگان همچنان پشت صف باقی خواهند ماند.
موضوع دیگری که نباید از کنار آن به سادگی عبور کرد، مبلغ وام است. شاید افزایش مبلغ وام در مقایسه با سالهای گذشته قابل توجه باشد، اما باید پرسید این مبلغ در شرایط اقتصادی امروز چه میزان از مشکلات واقعی یک بازنشسته را حل میکند؟
هزینههای درمان، اجاره مسکن، مواد غذایی، دارو، هزینههای تحصیل فرزندان و نوهها و دهها هزینه ضروری دیگر، فشار سنگینی بر خانوارهای بازنشسته وارد کرده است. بنابراین ممکن است افزایش مبلغ وام از منظر آماری قابل توجه باشد، اما از منظر قدرت خرید واقعی، الزاماً به همان اندازه اثرگذار نباشد.
از منظر اجتماعی نیز نباید فراموش کنیم که وام، «درآمد» نیست؛ بدهی است که برای مدتی کوتاه قدرت خرید ایجاد میکند و سپس باید از مستمری فرد بازنشسته بازپرداخت شود.
بنابراین اگر بازنشستهای برای پرداخت هزینه درمان مجبور به دریافت وام میشود، باید پرسید چرا نظام تأمین اجتماعی و درمانی نتوانسته است حمایت لازم را در زمان نیاز فراهم کند؟ چرا بازنشستهای که پس از دهها سال پرداخت حق بیمه، امروز باید برای تأمین هزینههای ضروری زندگی خود به دنبال دریافت وام باشد؟
به باور من، مسئله اصلی فقط افزایش وام از ۵۰ به ۶۰ یا حتی ۷۰ میلیون تومان نیست. مسئله اصلی، فاصله میان درآمد بازنشستگان و هزینههای واقعی زندگی است.
اگر این فاصله کاهش پیدا نکند، هر مقدار وام نیز در نهایت نقش مُسکن خواهد داشت؛ مُسکنی که شاید برای مدتی کوتاه درد را کاهش دهد، اما بیماری اصلی را درمان نمیکند.
البته نمیتوان تلاشهای انجامشده برای افزایش سهمیه وام و ایجاد اولویت برای حداقلبگیران، بیماران خاص و خانوارهای نیازمند را نادیده گرفت. اتفاقاً همین اولویتبندیها باید با شفافیت بیشتر، نظارت دقیقتر و اطلاعرسانی عمومی همراه شود تا بازنشسته بداند سهمیهها چگونه توزیع میشوند و چرا یک فرد در اولویت قرار گرفته و دیگری نه.
در این میان، یک مطالبه اساسی نیز باید جدی گرفته شود: افزایش منابع رفاهی و درمانی بازنشستگان نباید صرفاً به افزایش تسهیلات بانکی محدود شود.
بازنشستهای که سالها حق بیمه پرداخت کرده است، پیش از آنکه نیازمند وام باشد، نیازمند مستمری متناسب با هزینه واقعی زندگی، درمان باکیفیت و کمهزینه، حمایت اجتماعی مؤثر و حفظ شأن و کرامت انسانی است.
وام میتواند یک ابزار حمایتی باشد، اما نباید به جای سیاست رفاهی بنشیند.
جامعه بازنشستگان بیش از آنکه نیازمند «صف وام» باشد، نیازمند امنیت اقتصادی و آرامش دوران بازنشستگی است؛ آرامشی که قرار بود ثمره سالها کار، پرداخت حق بیمه و خدمت آنان به اقتصاد و جامعه باشد.
امروز باید به جای اینکه فقط بپرسیم «چه تعداد وام پرداخت شد؟»، سؤال مهمتری مطرح کنیم:
چرا بازنشستهای که یک عمر کار کرده و حق بیمه پرداخته، برای تأمین هزینه درمان و زندگی خود هنوز مجبور است در صف وام بایستد؟
پاسخ واقعی به این سؤال، شاید مهمتر از افزایش چند میلیون تومانی مبلغ وام باشد.












Friday, 21 August , 2026