دکتر سارا شریعت در یادداشتی که برای راکنا فرستاده است، مینویسد:
در معادلات پیچیده امنیتی، بازدارندگی صرفاً انباشت سختافزار نظامی نیست؛ بلکه توانِ تغییر محاسباتِ ذهنیِ دشمن است. پرسش بنیادین اینجاست: آیا دکترین بازدارندگی ایران در مواجهه با سناریوی «تسلیمسازی اجباری» — از تهدیدات وجودی تا استفاده از ظرفیتهای هستهای — برای تصمیمگیران واشنگتن و تلآویو، به اندازه کافی «معتبر» و «واضح» است؟
از نگاه روانشناسیِ استراتژیک، بازدارندگیِ پایدار بر مفهوم «ردفلگ» «Red Flag» یا خطوط قرمزِ تغییرناپذیر استوار است. در دنیای روابط بینالملل، اگر خطوط قرمزِ یک کشور در ذهنِ رقیب، «مبهم» یا «قابلمذاکره» تعریف شود، طرف مقابل دچار «خطای شناختی» شده و تصور میکند میتواند با افزایش تدریجی فشار «نردبان تنش»، بدون پرداخت هزینهی نهایی، ارادهی سیاسیِ جامعه را در هم بشکند؛ درست همان منطقی که در پایان جنگ جهانی دوم منجر به فاجعه شد.
بازدارندگیِ قبل از اقدام «Pre-emptive Deterrence»، مستلزم ایجاد یک پیوندِ ذهنیِ خدشهناپذیر در دشمن است: درکِ عمیقِ اینکه عبور از خطوط قرمز، نه یک کنشِ نظامی، بلکه یک «خودکشیِ استراتژیک» برای اوست.
آیا دکترین دفاعی ما توانسته است «هزینهی غیرقابلتحمل» را به یک «باورِ قطعی» در ذهنِ دشمن تبدیل کند؟ یا هنوز دشمن در فضای «سوءمحاسبه» و «آزمایشِ تابآوری» ما سیر میکند؟ در برابر استراتژی «تسلیمسازی»، صرفِ واکنشِ نظامی کافی نیست؛ آنچه بازدارندگی را واقعی میکند، شفافیتِ خطوط قرمز و قاطعیت در اجرای پاسخ پیش از رسیدن به نقطه فروپاشی است.
پرسش اصلی این است: آیا ما در حال مدیریتِ بحران هستیم یا در حالِ نهادینهسازیِ بازدارندگی در ذهنِ دشمن؟












Friday, 12 June , 2026