علی ربیعی دستیار اجتماعی رییس جمهوری در یادداشتی از «یلدا به‌مثابه نماد هم‌دلی و امید در تاریکی» می‌گوید و از حافظه‌ای که جامعه ایرانی را از جنگ و قحطی عبور داده است. اما ذوالفقار شریعت، می‌پرسد: تاریکی امروز محصول کیست و چه نهادی باید پاسخگو باشد؟ وقتی سخن از شکاف اجتماعی، فرسایش اعتماد عمومی و کاهش شادی جمعی است، نسخه‌های اخلاقی جای سیاست پاسخگو را نمی‌گیرد.

به گزارش راوی کار، ذوالفقار شریعت شاعر و روزنامه‌نگار در واکنش به یادداشت دستیار امور اجتماعی رییس‌جمهور به مناسبت شب یلدا، می‌نویسد:

آقای ربیعی!
شما از یلدا سخن می‌گویید؛ از نشستن کنار هم، از حافظه‌ای که به مردم امکان عبور از فاجعه‌ها داده است. اما مشکلاتِ امروز، نه محصول تقدیر است و نه رویدادی طبیعی. این شب، از دل سیاست‌گذاری اقتصادی، محدودیت مشارکت اجتماعی، تصمیمات اشتباه و بی‌اعتنایی به عدالت ساخته شده است.

وقتی می‌نویسید: «جامعه با افزایش شکاف اجتماعی، فرسایش اعتماد عمومی و کاهش شادی روبه‌روست و بدون بازسازیِ پیوندهای انسانی، نمی‌تواند عبور کند» باید پرسید: این شکاف را چه کسی ایجاد کرد؟ اعتماد را چه نهادی فرسوده ساخت؟ چرا شادی، جرمِ اجتماعی شد؟ کاهش شادیِ جمعی نتیجه بن‌بست مدیریتی است، نه کمبود حافظه‌ی فرهنگی.

جامعه امروز از روایت «امید فرهنگیِ بی‌هزینه» خسته است. چرا به‌جای سیاست مؤثر، نسخه آرام‌بخش روانی تجویز می‌شود؟ در اقتصادی که یک ماه دستمزد کارگر برابر یک گرم طلاست، در شهری که کودکِ حاشیه‌نشین چشم‌انتظار یک فرصت ابتدایی است، امید بی‌پشتوانه فقط بازتولید رنج است.

یادداشت شما بعنوان مدیری که نزدیک به نیم قرن مسئولیت داشته، سه مخاطب دارد:
نخست، طبقه متوسطِ درمانده که باید با «روایت لطیف» آرام شود؛ دوم، جامعه بی‌اعتماد که باید متقاعد شود بحران، «ساختاری و سیاسی» نیست؛ سوم، خود دولت که نیاز دارد چهره‌ای نرم‌تر از ناکارآمدی‌ها بازسازی کند. اما حلقه گمشده همان است که نیامده: مسئولیت. هیچ‌جا سخنی از پاسخگویی نهاد تصمیم‌گیری دیده نمی‌شود.

وقتی از «سرمایه فرهنگیِ بازسازی» می‌گویید، بار بحران از دوش دولت برداشته و به جامعه منتقل می‌شود. مردم باید سختی را تحمل کنند، همدیگر را بغل کنند و خود را «بازسازی» کنند، بی‌آنکه بپرسند با چه سیاستی، چه منبعی و چه حق اعتراضی؟

در متن خود، از «کودکی که در حاشیه‌ی شهر، چشم‌انتظارِ دست گرم است» می‌گویید. این تصویر تکان‌دهنده است، اما پرسش روشن‌تر: آن دست گرم را چه کسی باید فراهم کند؟ خانواده فرودست یا نظام رفاهی؟ وقتی حمایت اجتماعی به یارانه حداقلی و صدقه نمادین تقلیل یافته، کودک کار، بدل می‌شود به ابزار عاطفی برای تزریق امید.

امید اگر پاسخ‌گو نباشد، بهانه است. «باهم بودن» زمانی معنا دارد که ساختار سیاسی، حق مشارکت و اعتراض را به رسمیت بشناسد. بدون شفافیت تصمیم، اصلاح سیاست اقتصادی، کاهش تبعیض و پذیرش خطا، امید فقط انکار مسئله است.

 

مسئول کیست؟

همان‌جا که بودجه تصویب می‌شود، دستمزد تعیین می‌شود، فقر بازتولید می‌شود، حقوق اجتماعی محدود می‌شود و کسی پاسخگو نیست. مسئولیت بر دوش مردم نیست؛ بر دوش قدرت است.

آقای ربیعی! یلدا نماد امید است، درست. اما امید وقتی معنا دارد که مسئولیت روشن باشد. تاریکیِ امروز با توصیه اخلاقی رفع نمی‌شود؛ با تصمیم درست، اصلاح سیاست و بازسازی اعتماد رفع می‌شود. در غیر این‌صورت، روایت امید فقط یک نتیجه دارد: تداوم وضع موجود.